wedontcareaboutmusicanyway.com
EN RU

داستان سکس با خالم (17 Photos)

داستان سکس با خالم


تنها در خانه ای خلوت یک پسر شهوتی با خیالات جسورانه خودش درگیر بود. عکس‌های عمه اش فکرش را پر کرده بود. عمه حشری در خیال پسر خواهرش ناگهان خاله اش وارد شد و او را غافلگیر کرد. ورود ناگهانی خاله نگاهشان به هم گره خورد و شراره میل بینشان فروزان شد. نگاه‌های شهوانی و خنده‌های پنهان عمه با لباس‌های نازک خود بدنش را به نمایش می کشید و پسر دیوانه تر می شد. اندام جذاب عمه نمی‌توانستند احساساتشان را مهار کنند. تمنایی مقابله ناپذیر به آهستگی به هم مأنوس شدند و لب هایشان به هم رسید. بوسه‌های آتشین دستانشان روی بدن یکدیگر حس می‌شد. لمس‌های شهوانی لباس‌ها پاره می شد و بدن‌ها رخنمون می گشت. برهنگی تدریجی هرقدر بیشتر پیش می رفتند شور بیشتری را تجربه می کردند. اوج هیجان بالاخره در اوج عشق و میل به هم رسیدند. دم وصل نهایی آه و ناله‌ها و نفس‌نفس هایشان در اتاق میپیچید. صدای جنون عمه با چشمان بسته و دهان گشوده فریاد میزد. بروز رضایت شهوانی پسر با قدرت و شهوت مطلق داخلش فرو میرفت. حدت ورود اندامشان به هم می‌پیچیدند و عرق از جبینشان سرازیر میشد. رقص عاشقانه بدن‌ها دقایقی جنون‌آمیز که هرگز از یادشان محو نخواهد شد. سرور مطلق خاله با تمام حضورش پسرک را بر آغوش گرفته بود. احساسات امنیتی و لذت بعد از مدت‌ها پرشور خسته و خشنود در آغوش هم خوابیدند. سکون بعد از گردباد سحر فردا با خنده‌ای شیطنت‌آمیز بیدار شدند. آغازی تازه با راز پنهان خاله به وی نظر کرد و گفت اینکه سرّ ماست. پیمان خاموشی و پنهانی و همیشه حکایت سکس ممنوعه عمه و خواهرزاده‌اش در خاطرشان میماند. یادگارهایی فراموش نشدنی