سینه هایش آرام و خواستنی میلرزید. میل سوزان زنده شد. او حس میکرد که یک تجربه بیباکانه در راه است
هر حرکتش فریادی بود از جنون. اندامی داغ برای لذت
او نیاز داشت تا آخرین نفس. تنش خواهان بود از جنون
لبخندش جادو میکرد
هر نگاه شرارهای برافروخت
رازهای پنهان در آن شب
و این زن میرقصید در جنون عشق
لحظهها گذشت
حکایت او آغازی نو در شبهای تاریک
هر لحظه رازی فاش میکرد
لذت و جنون جاری گشتند
هر لبخند داستانی بود
در ماشین هوس اوج گرفت